تبليغاتX
سایه روشن سرنوشت
هستی و نیستی

مرغ پا کوتاه ، همراهی در میان باغ ها وکوتاهی در میان سبزه ها ، راهی نیست جزتسلیم شدن ، تسلیم محض و بی اراده ، شاید به یاد آری روزی راکه نخستین بار در عدم ونیستی چگونه تبدیل به هستی شدی ... .

2 نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 14:22  توسط مطهره  | 

سایه روشن سرنوشت

گاهی وقت ها فکر می کنم ، می بینم زمان چقدر زود می گذره ، زمان کودکی ، نوجوانی ، جوانی . خدایا به چه سرعت شگرفی زمان می گذرد ومن غافل ... .

امروز آرزو می کنم کاش همان کودک 8 ساله بودم ، بی دغدغه و چقدر آرام و بی مسولیت...

اما اکنون دختری بیست ساله، دنیا ؛دنیا مشکل پیش رو و سردر گم ، درگیر مسایل اینده ، سرنوشتی که سایه روشنی از آن را در ابهام می بینم . قطعا  ده سال دیگر مشکلات و نگرانی دختریی که ده ی سوم زندگی خود را سپری می کند ؛ چندین و چند برابر می شود مسولیت هایش روز افزون و بردباریش باید بیش ازبیش گردد

خدایا به تو پناه می برم و ازتو یاری می خواهم که کمکم کنی ! که انتخاب صحیحی داشته باشم تا دیگر بار ودیگر بار که به گذشته بر می گردم پشیمان نباشم ....

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 16:40  توسط مطهره  |