تبليغاتX
سایه روشن سرنوشت
نامه ای برای تو

امروز ندیدمت ولی صدات روشنیدم .صدای خنده هات که بهم امیدواری می ده ، صدای خنده هات ثدای جریان زندگیه ، جریانی مثه آب رودخونه ، نه رودی پر تلاطم بلکه آرام و سربه زیر .

تو رفتی بخوابی و من تمام اس ام اس هایی رو که بهم زدی  مرور می کنم .آخری ها از یاس و نا امیدی حرف زدی ، از غوغای افکار پریشانت و من بی تاب وبی صبر می شم ، خوب می دونم باید صبر کنم ، برای وصال تو !

تو هم مثل من نگران سپری شدن سال های بی شکیبی هستی ؟

گفتی نگرانی که نتونی منوخوشبخت کنی ؟!  بگذار برایت بگوییم نازنینم ، خوشبختی من با توست ، خوشبختی من در کنار توبودن  وبرای توزندگی کردن است، توبرای من همان خوشبختی محض هستی . من هیچ گاه خوشبختی و بدبختی ام را با مادیات نمی سنجم . من فقط به روح بلند تو به ارده ات و به اعتقاداتت ایمان آوردم و همین برای من کافی است و دیگر هیچ.

2 نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 14:37  توسط مطهره  | 

روزهایی جدید ...

تسبیح خوشگلی رو که بهم دادی ، تودستم گرفتم و به مهره های رنگارنگ اش  نگاه می کنم .مشکی ، سفید زیتونی ، آبی ، قهوه ای ،  لیمویی وآلبالویی و ... چه ترکیب رنگ زیبایی ؛ به این مهره ها که نگاه می کنم ، پر می شم ازآرامشی به رنگ آبی . هر وقت تسبیح رو به دست می گیرم برای سلامتی تو صلوات می فرستم ؛ تویی که ازجنس مهربونی.

 وقتی فکر میکنم که قراره بقیه  زندگیم رو با تو تقسیم کنم حس غریبی بهم  دست می ده حس شادی توام با ترس . دعا می کنم احساسی رو که امروز نسبت به هم داریم برای همیشه تداوم داشته باشه  تا وقتی که آخرین نفس هامون رو می کشیم . شما هم برامون دعا کنید ...

2 نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت 11:52  توسط مطهره  | 

فریادی در خفا

خدایا کمکم کن ! در ازدحام واژه ها ، در شلوغی پر از تنهایی ، در هیاهوی خاموش ، در دنیایی پر ازتناقض سخت گرفتار شدم .

خدایا توکه بر اریکه آسمانی ات تکیه زدی ، بنده عاصی ات  را می بینی همچنان در بند گناه ...

چرا رهایم نمی کنی چرا راه درست را نشانم نمی دهی ؟ مگر خودت نگفتی صدایم کنید تا اجابت کنم شما را !

با تمام وجود فریاد  می شوم و تو را می خوانم به وسعت دریای آسمانی ات ...

از همه کس وهمه چیز دل بریده ام تنها تویی مأمن دل خسته ام . تو خواسته قلب پر از تمنایم را می دانی ... .

2 نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 19:57  توسط مطهره  |